خرید بک لینک
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟


نوش داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟


عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟


نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا؟


وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟


شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا؟


ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟


آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟


در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟


شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا؟؟

شهریار

-----------------------

این شعر همین الان برای تو گفتم :

نازنینم

باران بهانه ی عاشقانه های من است

وقتی دلم لبریز از دلتنگیت می شود

به زیر باران می روم

تا ترا در آغوش گیرم

تا با تو نفس بکشم

سالهاست نفس هایم در سینه ام جا مانده

م-پائیز

[ شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 23:58 ] [ ..... ] [ ]

برچسب: پائیز, نویسنده: مهراد اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:36

صفحه بندی