
شمارتو یه گوشه یادداشت کردم و به یکی از دوستام سپردم که بلایی سرم اومد حتما خبرت کنه که دیگه چشم انتظار تو این وبلاگ نشینی چون دیگه دستم نمیرسه بیام اینجا بنویسم و خیالت راحت بشه حداقل زندست.... چون حداقل دیگه زنده نیستم و نفسی نمیاد ...یاس دیگه عذاب زندگی و دوری عشقم و خنددین عشقم از دور بودنم کارمو ساخت از ریشه ساخت خیالت راحت راحت دیگه نیستم که عذابت بدم خودتو مقصر ندون تو مقصر نیستی تقصیر این عشق نافرجام من بودم منه لعنتی منه بی همه پیز منه بی همه کس منه لعنتی به وجودم انتقام خودمو از این جسم و عقل میگیرم ..داغمو به دل همه میزارم....
اینو بدون خیلی دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت و بدترین عذاب زندگیم بودن عشقت کنار یکی دیگست...منو کشت یاس...این غم منو کشت... میبینی چقدر راحت حرف میزنم چون حالم هیچ وقتن اینطوری نبوده التماست نمیکنم که بیای سراغم نیا چون اومدنت مثل نوش دارو بعد مرگ سهراب...فریادم خفه شد و دیگه بی صدا و تن خسته دارم جون میکنم ...دیگه صدام در نمیاد تسلیم تسلیم شدم ...میگن سختیش چند روز اوله تو هم که یه روز عشقم بودی یادت میره منو بقیه که هیچ حسی بهم ندارن که جای خود داره تا شب تشییح جنازه سخته بعدش آسون میشه...یاس دوستت داشتم الان دیگه هیچ حسی بهت ندارم اصلا دوستت ندارم اصلا قبولت ندارم ازم دل بکن ...زندگی کن به زندگی ثابت کن بی عشقم میشه زندگی کرد...من نتونستم ثابت کنم....یاس خیلی منتظرت موندم نیومدی دیگه منتظرم نمون....دوستت دارم
برچسب:
نویسنده: مهراد اکبریپور